ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
520
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
( سعيد بن زيد ) يك سوّم خلافت را سهم مىبريم ، ما از نامزدى خلافت خارج مىشويم تا بهترين فرد شما را براي خلافت مردم برگزينيم . همهء افراد به اين امر راضى شدند جز علي ( ع ) كه أو را متّهم كرد وفرمود : « در اين مورد انديشه خواهم كرد » . وقتي كه عبد الرحمن از رضايت علي ( ع ) مأيوس شد به سعد وقّاص رو كرد وگفت بيا تا فردى را تعيين كرده وبا أو بيعت كنيم ، با هر كس كه تو بيعت كنى مردم بيعت خواهند كرد . سعد گفت اگر عثمان با تو بيعت كند من سوّمين نفر شما خواهم بود واگر منظورت اين است كه عثمان خليفه شود به نظر من على بهتر است . وقتي عبد الرحمن از قبول سعد مأيوس شد از طرح پيشنهاد جديد خوددارى كرد . در اين موقع أبو طلحه با پنجاه نفر از أنصار آمدند وآنها را بر تعيين خليفه برانگيختند . عبد الرحمن رو به علي ( ع ) كرد ودست أو را گرفت وگفت با تو بيعت مىكنم كه به كتاب خدا وسنّت رسول وروش دو خليفه ( أبو بكر وعمر ) رفتار كنى . علي ( ع ) فرمود بيعت را مىپذيرم كه به كتاب خدا وسنّت پيامبر واجتهاد خودم عمل كنم . عبد الرحمن دست آن حضرت را رها كرد ، رو به عثمان آورد ودست أو را گرفت وآنچه را به علي ( ع ) گفته بود تكرار كرد . عثمان گفت مىپذيرم . عبد الرحمن همين سخن را با على وعثمان سه بار تكرار كرد وهر يك همان جواب اوّل را دادند . پس از آن عبد الرحمن بن عوف گفت خلافت از آن تو است وبا أو بيعت كرد ومردم نيز با أو بيعت كردند . در نسخه بدلي در عبارت امام ( ع ) به جاى : زعم انّى أحدهم ، زعم انّى سادسهم آمده است ، يعنى پندار عمر اين بود كه من مىتوانم ششمين نفر اعضاى شورا باشم ، امام ( ع ) به دنبال جملهء فوق جريان امر را با استغاثهء به خدا وپناه بردن به أو از چنين شورايى ادامه مىدهد . « واو » در « وللشورى » يا زايد است ويا عطف است بر محذوفى كه مستغاث له بوده است ودر اين صورت گويا فرموده است : پناه بر خدا از كار عمر وشورايى كه تشكيل داد .